كتيبه
آنچه بدست قلم جاريست سرود درون است ، حقيقي و روشن ، كه بر خواني و سرود خود بنويسي
Saturday, January 28, 2006
Wednesday, December 07, 2005
يادي از سقوط
ديروز
روي تابوت هاي سوگواري خالي از استخوان
گيسوان مشکي کلاغ ها تلو تلو مي خورد
وحلقوم ها شان
از جراحت عزا باد کرده بود
امروز
ميان تراکم آتش و دود
پنجره هاي آسمان فرو ريخته اند
و تيره گي تن ها تنها نشان سقوط است
سقوط
سقوط
سقوط
ديروز
روي تابوت هاي سوگواري خالي از استخوان
گيسوان مشکي کلاغ ها تلو تلو مي خورد
وحلقوم ها شان
از جراحت عزا باد کرده بود
امروز
ميان تراکم آتش و دود
پنجره هاي آسمان فرو ريخته اند
و تيره گي تن ها تنها نشان سقوط است
سقوط
سقوط
سقوط
Friday, November 25, 2005
:خواب ام ديده اند
خنجر بدست
هاله اي برابرم
ضربه
ضربه
هوا را مي درم
ميان شکاف هاي خونين
قلبي شروع به طپش کرده است
"خواهم کشت"
زمزمه ها بر مي خيزند
"آبستن است"
"آبستن است"
Thursday, November 03, 2005
همه تنهايي کاغذ
در بي مبالاتي خودکار سياه
و د ر وسوسه اي از يک انتخاب
گم مي شود
کاش شاعر بودم
تا به جادوي کلمات
قطعه
قطعه
دردمان را مي سرودم
آنوقت
شعرهاي سرخم را
در سبد هاي آغشته به عشق
به گرسنگان شهر تعارف مي کردم
سرخ
سرخ
سرخ
نه از غيرت مردان
ونه از سرخاب ناب گونه هاي دخترکان
که از زخم سر باز کرده
! يک حماقت
Monday, October 31, 2005
كلاغي تاب مي خورد
كلاغي برحاشيه صبح تاب مي خورد
چمن ها آغشته به بوي سبزه و خون
در امتداد نفسهايي منقطع گرم مي شوند
نيمه جاني بر كناره جاده افتاده است
صبح بي تفاوت آغاز مي شود
كلاغي تاب مي خورد
كلاغي بي تفاوت تاب مي خورد
Saturday, October 29, 2005
تکيه بر تکرار و توبه وتزکيه
تاب و توان تسليم و تنبيه
توجيه و تحمل و توهين
ترس و تمجيد و تمسخر
تفا وت و تعارض و تنهايي
تنهايي
تنهايي
تنهايي
طولاني ترين تولد تيره گي
بر توده هاي تن داده به تعفن
تا کي ؟
تا کي؟
تا کي؟
در پاياني از يک آغاز زاده مي شود
ريشه در خفقان خانه و سايه مي زند
گرم
گرم
گرم
چون شراره هاي سوزان عطشي به نام عشق
در افولي از يک طلوع مي ميرد
همچون تک دانه هاي برف در دست باد
